.... تــــــــاریخ سوم دبیــرسـتان ....

...جــــــــامانده ای..از ..بازماندگان مغول...جــــــــوجــه مغول....

+ نوشته شده در  ساعت 9  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

 

بةه زودی:

نمونه سوالات تاریخ سوم دبیرستان رشته ی ریاضی و تجربی

+ نوشته شده در  ساعت 7  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

از نجف به پاریس

13 مهر 1357

پس از قیام مردمی 15 خرداد 1342، رژیم محدودیت های بیشتری برای امام خمینی« قدس سره» و گروه های مذهبی اعمال كرد و آن گاه كه امام« قدس سره »علیه تصویب لایحه ی كاپیتولاسیون اعتراض نمودند، در 13 آبان 1343، ایشان را ابتدا به تركیه و سپس به عراق تبعید كرد.

تبعید و اقامت 14 ساله در نجف اشرف، توأم با یك زندگی بسیار ساده و بی تكلف بود.

امام در طی این مدت، با وجود محدودیت های مختلف، فریادهای حق طلبانه و ظلم ستیز خود را علیه رژیم، از طریق سخنرانی، ارسال پیام های كتبی و شفاهی به گوش ملت ایران می رساندند و بدین وسیله ماهیت رژیم را افشا می كردند.

امام« قدس سره» در كنار این اقدامات به تدریس فلسفه ی سیاسی حكومت اسلامی، تحت عنوان ولایت فقیه، همراه با دروس فقه و اصول پرداختند و شاگردانی برجسته و هم فكر تربیت كردند.

ثمره ی مجموعه ی این فعالیت ها باعث آگاهی و رشد سیاسی روزافزون همه ی اقشار اعم از تحصیل كرده ها، روحانیون، بازاری ها، شهری ها، روستایی ها و ... گردید و قاطبه ملت ایران، رهبری ایشان را پذیرفته و شعله های انقلاب فروزان گردید.

پس از ناامیدی رژیم از سكوت امام، دست به فعالیت های سیاسی برای ساكت كردن و یا اخراج ایشان از عراق زد.

اولین مذاكره بین وزرای خارجه ی دو كشور ایران و عراق، هنگام شركت در اجلاس سالانه ی سازمان ملل در نیویورك انجام شد، سپس هیأتی از تهران به بغداد عزیمت و با مقامات عراقی مذاكراتی به عمل آورد. نتیجه ی این دو مذاكره، ایجاد محدودیت هایی برای امام« قدس سره» بود، تا آن جا كه منزل ایشان توسط نیروهای امنیتی در 2 مهر 1357، محاصره و رفت و آمدها محدود و كنترل گردید. در این حال رییس سازمان امنیت عراق، یكی از نزدیكان امام (حجت الاسلام سید محمود دعایی) را احضار و پس از گفتگو با ایشان، در نهایت درخواست كرد كه امام «قدس سره» یك ماه سكوت نمایند و دلیل این مطلب را این طور بیان داشت كه (ما نسبت به رژیم شاه تعهداتی داریم و خروج امام« قدس سره »هم ازعراق صحیح نیست، امام كمتر فعالیت كنند ، اعلامیه صادر كنند، ولی خارج از عراق توزیع شود.)

هنگامی كه این خواسته ها به عرض امام« قد س سره» رسید، ایشان كه به هیچ عنوان حاضر نبودند حتی برای یك لحظه هم فعالیتشان تحت فشار یا توصیه های شخص یا اشخاص یا گروهی به نفع رژیم پهلوی محدود گردد، تصمیم به ترك عراق گرفتند و قصد عزیمت به سوریه را نمودند، اما به علت تیرگی روابط عراق و سوریه، تصمیم گرفتند كه از طریق كویت عازم سوریه شوند.

اخذ ویزا صورت پذیرفت، در حالی كه مسئولین صدور ویزا در كویت با آن كه مشخصات شناسنامه ای امام «قدس سره» به آنها داده شده بود، آگاه نبودند كه برای چه كسی ویزای ورود صادر می كنند.

صبح روز 13 مهر 1357، امام خمینی« قدس سره» با چند تن از نزدیكان و مرحوم حاج سید احمد آقا، به طرف كویت حركت كردند. پس از رسیدن به مرز، با داشتن ویزا، از ورود ایشان جلوگیری به عمل آمد. از این رو ساعاتی را در مرز سرگردان ماندند. حدود ساعت 11 شب مأموران مرزی عراق به امام اطلاع دادند كه بازگشتشان به نجف بلامانع است. اما امام «قدس سره» از بازگشت به نجف خودداری و شب را در بصره گذراندند و تصمیم گرفتند به پاریس بروند. عراقی ها هم  موافقت خود را اعلام كردند.

پیام امام« قدس سره» هنگام عزیمت به پاریس

امام خمینی« قدس سره» هنگام هجرت به پاریس، در ضمن پیامی به ملت ایران، دلایل هجرت خویش را این چنین بیان فرمودند:

«... اكنون كه من به ناچار باید ترك جوار مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام )را نمایم و در كشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم كه مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی بینم و از ورود به كویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده اند، به سوی فرانسه پرواز می كنم. پیش من مكان معینی مطرح نیست. عمل به تكلیف الهی مطرح است. مصالح عالیه ی اسلام و مسلمین مطرح است. ما و شما، امروز كه نهضت اسلامی به مرتبه بسیار حساسی رسیده است، مسؤول هستیم. اسلام از ما انتظار دارد. چشم جهانیان امروز به سوی شما ملت غیور دوخته شده. دولت های استفاده طلب به مطالعه ی روحیه و مقدار پشتكار ملت ما پرداخته اند. شما مردان و زنان تاریخ باید پایداری در راه كوبیدن ستمكاران و دفاع از حق را به جهانیان و نسل های آینده ثابت كنید... سربلند باد ملتی كه با فداكاری خود قدم در راه پیروزی حق برداشت و سدها و موانع را یكی، پس از دیگری شكست. پیروزباد، رادمردانی كه با خون خود عزت برباد رفته را باز گرفت و عظمت پایمال شده به دست سلاطین ستمگر را بازیافت.

من وقتی مطالعه ی روحیه ی مردان و زنان جوان از دست داده را می كنم، كه شجاعانه در مقابل مصائب ایستادگی كرده و می كنند، برای خود احساس شرمندگی می كنم، من می بایست با مصیبت های شما قدم به قدم همراه و آنچه شما دیده اید، دیده باشم. مع الاسف، نتوانستم در بین شما باشم و آنچه شما لمس كردید، بكنم، لكن از این راه دور چشمم به شمار روشن و قلبم برای سلامتی امت اسلامی می طپد. از خداوند تعالی عظمت اسلام و مسلمین و كوتاه شدن دست اجانب و وابستگان آنان را مسئلت می نمایم.»

عصر روز 14 مهر 1357، امام و همراهان به بغداد منتقل و شب را در هتل دارالسلام به سر برده و روز بعد، این مهاجر بزرگ زمان با كاروان كوچك همراهش، برای خدا، به سوی خدا و در راه خدا هجرتی تاریخی و سرنوشت ساز را آغاز نمود. در پاریس مورد استقبال چند تن از مشتاقان، از جمله آقای دكتر حبیبی قرار گرفت.

امام« قدس سره» پس از چند روز اقامت در منزلی در پاریس، به علت آن كه دولت فرانسه مصاحبه با خبرنگاران و نیز شركت در برنامه های نماز جماعت و اجتماعات سیاسی را برای ایشان ممنوع اعلام كرده بود، ضمن پذیرش موقت شرایط و محدودیت های دولت فرانسه، به مكانی در حومه شهر پاریس به نام «نوفل لوشاتو» نقل مكان كردند.

اقامت امام« قدس سره» در پاریس برخلاف تصور رژیم كه می اندیشید فاصله ی بین تهران و پاریس باعث بروز محدودیت های زیادی در ارتباط بین امام« قدس سره» و طرفدارانش می شود، باعث تسریع در رشد انقلاب شد، زیرا پاریس مكانی مناسب برای فعالیت های سیاسی بود و بدین سان شهرك نوفل لوشاتو كه دیرزمانی مكانی آرام و بدون سر و صدا بود، به خبرسازترین نقطه ی جهان تبدیل گردید، زیرا سیل گزارشگران، خبرنگاران، عكاسان و فیلمبرداران به آن مكان سرازیر گردید و دولت فرانسه برخلاف میلش نتوانست مانع مصاحبه ها و ملاقات های خبرنگاران و به طور كلی فعالیت های ایشان بشود. بدین ترتیب امام در طول چند ماه اقامت در پاریس، ضمن انجام مصاحبه با خبرنگاران و دیدار با شخصیت های مختلف فرانسوی، ایرانی و دیگر ممالك دنیا، به افشاگری رژیم پهلوی و حامی اصلیش آمریكا پرداخته و ندای مظلومیت ملت ایران را به گوش جهانیان رساندند. علاوه بر این با تماس تلفنی مستمر با طرفدارانشان در ایران و ارسال پیام های كتبی، ملت را برای انقلاب آماده ساختند.

+ نوشته شده در  ساعت 7  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان . ..مجاهدین خلق ایران.. درسال 1354

                                

 

تشكيل گروههاي چريكي در اواخر دهه ي چهل و توسل آنها به جنگ مسلحانه, نتيجه ارزيابي بنيان گذاران آنها از به بن بست رسيدن شيوه هاي مبارزه ي اسلاف آنها بود. نگاهي به فعاليت هاي سياسي احزاب ماركسيستي و نيز احزاب ملي به وضوح ناكامي آنها در برقراري ارتباط با مردم را از يكطرف و نيز عدم ارزيابي رژيم پهلوي را از طرف ديگر نشان مي دهد. با واقعه ي 15 خرداد و ورود مرجعيت نستوه شيعه در عرصه ي سياسي و نيز واكنش شديد رژيم پهلوي در برابر اين پديده, روند تشكيل گروههاي چريكي را تسريع كرد. بررسي دفاعيات بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق و نيز چريك هاي فدايي خلق واقعيت فوق را به وضوح نشان مي دهد.

بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق, دانشجويان جواني بودند كه با هواداراي از نهضت آزادي در دانشگاهها به فعاليت مي پرداختند اما چون رهبران آنها را به اندازه ي كافي انقلابي نيافتند, دست به تشكيل اين گروه زدند تا به زعم خود مبارزه با رژيم پهلوي را از رخوت و سستي كه به آن دچار شده بود, بيرون آورند.

با نگاهي به افكار و ديدگاههاي بنيانگذاران سازمان مانند حنيف نژاد, بديع زادگان و افرادي از اين قبيل معلوم مي گردد كه اگرچه آنها برخاسته از خانواده هاي مذهبي بوده و مايه هاي ديني داشتند اما بشدت از جريان چپ و به اصطلاح ماركسيستي تأثير پذيرفته بودند يا حداقل ميان اسلام و ماركسيسم, هيچگونه تناقض و اختلاف بخصوص درمسائل اجتماعي و اقتصادي نمي يافتند. آنان ضمن مطالعه ي قرآن و نهج البلاغه, آثار ماركس, لنين و مائو را با حرارت و علاقه مطالعه مي كردند, حتي روش هاي سياسي را به عنوان شيوه ي مباززه سخت مي ستودند. در برقراري روابط با ماركسيست ها هيچ گاه به دستورات مذهبي مبني بر فاصله گرفتن از افراد بي دين و غيرمذهبي, اعتنايي نمي كردند. به عبارت ديگر نهاد مرجعيت و روحانيت كه مفسر تعالين ديني به شمار مي رود, در اعتقادات آنها هيچ جايگاهي نداشت.

 

با تشكيل رسمي سازمان مجاهدين و با توجه به بخشي از شعارهاي ديني آنان و توسل آنان به سمبل هاي مبارزه ي تشيع چون حضرت علي (ع) و امام حسين (ع), نيروهاي مذهبي سنتي و بخشي از روحانيون, از آنان حماتي كردند. با توجه به اينكه فعاليت اين گروه, مخفيانه و زيرزميني بود, امكان شناخت دقيق آنان براي افراد مذهبي ميسر نگرديد, چون همزمان با تشكيل آن, سازمان چريك هاي فدايي خلق كه افكار ماركسيستي داشت, فعاليت مي كرد, لذا مذهبيون وظيفه ي خود دانستند كه از اين گروه كه خود را مسلمان معرفي كرده بودند, حمايت كنند.

اين تحقيق با تكيه بر اسناد, خاطرات و روايت اعضاي سابق سازمان مجاهدين, چگونگي تبديل و استحاله ي فوق را با روش تاريخ شفاهي, مورد پژوهش قرار داده است.

مركز اسناد انقلاب اسلامي ضمن تشكر از محقق اين اثر, از آقايان رحيم نيكبخت, معاون محترم تدوين؛ غلامرضا خسروي, مدير بخش تدوين, دكتر حميد كرمي پور, مدير گروه تدوين تاريخ شفاهي و همچنين همكاران پرتلاش در معاونت محترم انتشارات, صميمانه سپاس گزاري مي نمايد.

مركز اسناد انقلاب اسلامي

 

پيش گفتار

 

در اواخر اسفند ماه سال 1353، رئيس « كميته مشترك ضد خرابکاری » و راننده ي وي توسط يكي از گروه هاي چريكي شهري به قتل رسيدند. اعلام اين خبر، اين گمان را در افكار عمومي، به خصوص اقشار دانشگاهي و بازاري كه چنين اخباري را با دقت دنبال مي كردند، ايجاد نمود كه ترور رئيس كميته مشترك نيز مانند ترورهاي ديگر ماه هاي اخير به وسيله چريكهاي فدايي خلق صورت گرفته  است. يكي دو روز بعد اعلاميه ي ترور انتشار يافت و معلوم شد كه عمليات مزبور توسط مجاهدين خلق انجام شده است؛ گروهي كه ماه ها در فترت نظامي بسر مي بردند. اين اعلاميه، با وجود تأثير بسزايي كه ترور مزبور از جهت بالا بردن سطح مخالفت با رژيم و جو مبارزاتي در ا ذها ن باقي گذاشت، نگراني هايي را در ميان نيروهاي اسلامي جامعه پديد آورد. در اعلاميه، دو نشانه- واقعاً- نگران كننده به چشم مي خورد؛ يكي اين كه عنوان « بنام خدا و به نام....» حذف شده بود و ديگري اين كه آرم سازمان در سمت چپ اعلاميه، بدون آيه ي قرآن « فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً » درج شده بود.

چند ماه بعد، رژيم از حوادثي سخن راند كه با وجود كذب پنداشته شدن آن ها نزد افكار عمومي و نيروهاي سياسي، رگه هايي از واقعيت را نشان مي داد. « راديو- تلويزيون ملي ايران » در مرداد ماه سال 1354 طي برنامه هايي كه توسط « ساواك » تهيه شده بود، از جناياتي پرده برداشت كه گويا « ماركسيست هاي اسلامي » (1) مرتكب شده بودند؛ دو تن از اعضاي گروه- به اصطلاح- « ماركسيست هاي اسلامي »، محل سوزانده شدن، قطعه قطعه كردن و در هشت نقطه دفن نمودن جسد مجيد شريف واقفي را در بيابان هاي مسگرآباد، در برابر دوربين هاي تلويزيون، به مأموران ساواك نشان مي دادند. در يك صحنه ي تكان دهنده، جواني كه خود را محسن خاموشي معرفي مي كرد، در حضور مادر و خواهر و پدر مجيد شريف واقفي، چگونگي به قتل رساندن و نابود كردن جسد پسرشان را- با خونسردي- شرح مي داد.

زاري و ضجه والديني كه شرح مثله كردن جگرگوشه ي خود را از يك موجود مسخ شده مي شنيدند، بر تأثير فيلمي كه از تلويزيون پخش مي شد مي افزود. هم زمان با اين تبليغات، مصاحبه ي مفصل يكي از اعضاي گروه نيز طي دو شب متوالي پخش گرديد كه ضمن آن، از كشته شدن اعضاي گروه به وسيله ي تشكيلات و به فساد آلودن دختران و زنان سخن مي رفت.

 

هرچند افكار عمومي نسبت به تبليغات و ضدتبليغات رژيم حساس بود و به خصوص پس از پخش دادگاه گلسرخي نسبت به روايت پليس امنيتي شاه، ظنين و بدگمان گرديده بودند. اين گمان نيز در اذهان وجود داشت كه « لابد اتفاقاتي افتاده است »؛ در مجموع به نظر مي رسيد كه رژيم شاه اين واقعيات را با دروغ و فريب درهم آميخته است تا آبروي مشهورترين گروه چريكي مسلمان را به باد دهد.

 

حدود يك ماه پس از پخش و انتشار اين تبليغات، در اواخر شهريور ماه 1354، كتابچه اي جيبي با بيش از 400 صفحه ي دست نويس در ايران و با همين تعداد صفحات، ولي تايپ شده در خارج از كشور انتشار يافت كه تصاوير و تعابيري به مراتب شنيع تر از آنچه رژيم در دستگاه هاي تبليغاتي ساخته و پرداخته و عرضه كرده بود، در آن به چشم مي خورد. عنوان كتابچه « بيانيه اعلام مواضع سازمان مجاهدين خلق ايران » بود. باوركردني نبود؛ اما حقيقت داشت؛ مركزيت سازمان اعلام كرده بود كه در يك روند تكاملي، مذهب التقاط را به كنار نهاده و مكتب الحاد را برگزيده است؛ « دواليسم » حاكم بر ايدئولوژي و استراتژي سازمان مجاهدين را اين گونه حل و فصل كرده كه پوسته مذهب را بايد رها نمايد و لب و مغز ماركسيسم و ماترياليسم را اختيار كند؛ در اين ميان، « سخت سران مقاوم » و « ميكرب هاي خانگي » ( « خائنان شماره دار (2) را كه بر صورت و ماهيت پيشين اصرار مي ورزيده اند تصفيه كرده، به اعدام محكوم نموده و « به سزاي خيانتهاي شان » رسانده است.

نجواها، زمزمه ها و شايعات عام و خاص و نيز تبليغات گسترده ي رژيم عليه مجاهدين خلق، در برابر آنچه به طور آشكارا توسط آمران و عاملان ارتداد و جنايت اعلام مي شد، چنان قابل توجه نبود. از آن تاريخ به بعد، آن گروه مبارز مسلمان آبرومند به جرياني مطرود و منفور تبديل شد كه تنها خامان ره نرفته را مي توانست بفريبد و به جنايت وادار سازد.

در اين جا، حكايت ارتداد مركزيت مجاهدين خلق در سال هاي 1342- 1354 ه.ش، ريشه ها و مباني التقاط نهفته در آموزش ها و باورهاي اين گروه، آنچه- متأثر از جريانات و حوادث- در زندان ها گذشته و ديگر سرفصل ها و عناوين مرتبط با اين ماجرا، تشريح و بررسي شده است. گفتگوهاي مستقيم با برخي از مؤثران و شاهدان، ارايه ي اسناد بي واسطه از مرتكبان جنايات ايدئولوژيك و نقل آرا و نظرات گوناگون درباره حوادث آن سال ها ازجمله مطالب نوشته حاضر است كه با دقتي درخور، گزينش و ويرايش شده و براي ثبت در تاريخ مبارزات سياسي- عقيدتي ايران معاصر و آگاهي نسل هاي بعدي، در اين مجموعه عرضه گشته است.

مجموعه حاضر ازجمله پژوهش هايي است كه با وجود موانع بي شماري كه در مسير تدوين چنين موضوعاتي وجود دارد، توفيقي نسبي به دست آورد. شيوه ها و مراحل اين نوشته، در مجموع بخشي از تاريخ شفاهي ايران معاصر به شمار خواهد آمد. با توجه به اينكه هدف اين پژوهش، مصاحبه حضوري با افراد مرتبط با موضوع اختصاص دارد؛ ليكن اين امر موجب نشده است تا نياز به تدقيق و كاوش در اسناد و كتب، فراموش گردد. در انجام اين كار، از اسناد موجود در « مركز اسناد انقلاب اسلامي »، منابع مكتوب گروه ها و سازمان هاي مطرح، اعم از اعلاميه و جزوه و نشريه و كتاب، كتب و يا مقالات محققان ديگر در حوزه ي پژوهش و مصاحبه حضوري با افرادي كه به نوعي با موضوع تحقيق مرتبط بوده اند و يا در اين زمينه صاحب نظر بوده اند، استفاده شده است. انتخاب مصاحبه شوندگان، متناسب با امكانات و آمادگي براي همكاري در اين پژوهش صورت پذيرفته است؛ در هيمن جا از همه ي افرادي كه با آنها مصاحبه شده و يا به نوعي از نظرات آنها بهره برده ايم، قدرداني مي نماييم.

1- تعبيري كه رژيم شاه براي « مجاهدين خلق » به كار مي برد.

2- خائن شماره ي يك: مجيد شريف واقفي، خائن شماره ي دو: مرتضي صمديه لباف. و.... براي اطلاع بيشتر ر. ك. به: سند شماره 3 از مجموعه حاضر.

 

بخش اول

          چرخش در مبارزه

فصل اول

مقدمه و زمينه

 

در پي رهنمورهاي دموكرات هاي كنگره ي آمريكا و نيز مشاوران « جان. اف. كندي(1)» مبني بر اعطاي آزاديهاي نسبي سياسي در كشورهاي توسعه نيافته- به عنوان ايجاد سوپاپ اطمينان در برابر خطرات اردوگاه كمونيستي- و دنباله روي حكومت محمدرضا پهلوي از اين راهبردها، « جبهه ملي دوم » و از دل آن « نهضت آزادي ايران »، با استفاده از فضاي نسبتاً باز ايجاد شده، فعاليت هايي را سامان دادند.

سران هر دو جريان، پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و در پي سركوب نهضت ملي، در تشكيل و اداره ي جرياني نيمه مخفي- نيمه علني موسوم به « نهضت مقاومت ملي » شركت و حضور داشتند. پس از غلبه ي « حزب ايران » به رهبري اللهيار صالح در سطوح رهبري جبهه ملي دوم (2)، جريان روشن فكري ديني از موضع معترض و راديكال كه به حضور قوي تر و پررنگ تر مذهب در جبهه ملي معتقد بود، سازش كاري سران جبهه را از آن موضع، مورد انتقاد قرار داد و نقش مؤثرتري را براي آن طلب كرد. به دليل مقاومت ها و جوسازي هاي سران جبهه ملي دوم، « نهضت آزادي ايران » از جبهه ملي دوم جدا شد و يك جريان مستقل ديني- ملي را به راه انداخت.

افراد معروف و شاخصي مؤسس و پايه گذاران اين جريان مستقل ديني- ملي بودند كه از آن ميان مي توان به چهره هايي نظير مهندس مهدي بازرگان و دكتر يدالله سحابي- كه به تدين و پيش تازي حركت ديني در دانشگاه شهرت داشتند- و آيت الله سيدمحمود طالقاني اشاره نمود. به تدريج جوانان مذهبي دانشگاه گرد نهضت آزادي جمع شدند و تشكل هايي مانند انجمن اسلامي دانشجويان- كه قديمي تر بودند، ولي تا آن زمان فعاليت بارزي در حوزه ي سياسي- به صورت مستقل- نداشتند و انرژي خود را بيشتر در شاخه دانشجويي جبهه ملي صرف مي كردند- با تشكيل ميتينگ ها و سخنراني هاي پرجمعيت و طرح شعارهاي پررنگ تر سياسي، حضور و تأثير خود را نسبت به ديگر جريان ها افزايش داده، نيروهاي جديدي را جذب نمودند.

 

دگرگوني نيروهاي سياسي

 

در نگاه كلان، دو حادثه و خاستگاه موجب شد كه هم نيروهاي سياسي جامعه- كه اغلب از نخبگان دانشگاهي تشكيل شده بودند- و هم توده هاي مردم، در برابر رژيم شاه قرار گيرند؛ حادثه نخست، نقض وعده آزادي انتخابات بود كه فرصت هرگونه فعاليت در چارچوب قانون اساسي و مبارزات رفرميستي را سلب كرد و حادثه دوم، سركوب نهضت مذهبي- مردمي در اعتراض به اصلاحات فرمايشي شاه موسوم به « انقلاب سفيد » و نفوذ آمريكا در ايران بود كه دستگيري و زنداني كردن امام خميني (ره) و كشتار مردم عزادار تهران و ورامين در 15 خرداد 1342، اوج آن بود.

به عنوان مقدمه اي بر بررسي اين برهه ي مهم، بايد به موضوعي اشاره كرد كه در تمهيد موقعيت هاي بعدي نقش مهمي داشته است؛ آيت الله العظمي بروجردي كه پس از مرحوم آيت الله شيخ مرتضي انصادي نخستين روحانه اي بود كه مرجعيت عام داشت؛ با وجود آن كه بناي سلوك خود را عدم دخالت در سياست گذارده بود، به دليل نفوذ زيادي كه در ميان تودهاي مردم و همه ي اقشار جامعه ي ايران داشت، از ابهت و شأني برخوردار بود كه باعث مي شد رژيم به خود اجازه ندهد تا در هر زمينه اي- به خصوص در مسائلي كه حساسيت مذهبي ايجاد مي كرد- يكه تازي نموده، به ميل خود جولان دهد. در گذشت آيت الله بروجردي در فروردين 1340، مانع بزرگي را از پيش پاي شاه و دربار برداشت.

شاه تلاش كرد تا پايگاه مرجعيت را از قم به نجف اشرف متوجه كند؛ به همين سبب، هم شاه و هم دولت، ضايعه ي درگذشت آيت الله بروجردي را به طور رسمي به علماي نجف به خصوص آيت الله سيدمحسن حكيم تسليت گفتند.

درواقع فقدان مرجع بزرگي مثل آيت الله بروجردي، زمينه را براي طرح علني « لايحه ي انجمن هاي ايالتي و ولايتي » و لوايح رفراندم فرمايشي « انقلاب سفيد » فراهم ساخت. (3)

دكتر منوچهر اقبال، نخست وزير وقت، صحنه ي انتخاباتي را كه وعده ي آزادي آن را داده شده بود، به عرصه وسيعي از تقلب هاي واضح و آشكار تبديل كرد.

اعتراضات مردمي و گروههاي سياسي شرايطي را پديد آورد كه شاه را به ابطال انتخابات ناگزير ساخت. استعفاي اقبال و جابجايي سريع شريف امامي, دكترعلي اميني و اسدالله علم, از نتايج ناگزير رسوايي انتخابات مجلس بيستم بود.

دكترعلي اميني كه گويا آمريكاييان- شايد به دليل آشنايي نزديك آنها با وي در دوران سفارت ايران در واشنگتن يا وابستگي هاي ديگر- بر صدرات او تأكيد داشتند, تلاش مي كرد تا خود مبتكر و مجري اصلاحات پيشنهادي آمريكا شود.

جبهه ي ملي و نهضت آزادي نتوانستند در تحليل و برآورد اوضاع, از اختلافات جدي شاه و اميني بهره برداري كنند؛ در نتيجه, شرايطي پيش آمد كه به نفع هيچ يك از نيروهاي سياسي نبود.

تبديل ميتينگ جلاليه, در چندين نوبت, به تريبون چهره هاي مشكوك تندروي جبهه ي ملي ( مثل شاپور بختيار ) عليه دكتر اميني؛

سركوب دانشجويان و ورود نيروهاي ويژه ي نظامي به دانشگاه تهران در اول بهمن ماه 1340- و قطع پشتيباني آمريكا از اميني و زد و بند شاه با كندي موجب استعفاي دكتر اميني در تيرماه 1341 و انتصاب اسدالله علم به نخست وزيري شد.

با سقوط اميني, شاه توانست يكي از مهره هاي وفادارش را در رأس دولت قرار دهد, اسدالله علم رويكرد سياسي خو را بر سه هدف استوار ساخت:

1) برگزاري انتخابات مجلس بيستم به شيوه ي دلخواه شاه؛

2) اجراي اصلاحات, تحت رهبري مستقيم شاه و تعديل شعارهاي تند اصلاحات ارضي؛

3) برقراري محدوديت هاي سياسي جديد عليه فعالان سياسي؛(4)

در اين مرحله, نقطه ي آغاز برنامه هاي اصلاحات شاه, « لايحه ي انجمن هاي ايالتي و ولايتي » بود. رژيم در پوشش اين لايحه ي, به ظاهر دمكراتيك, اهداف ديگري را تعقيب مي كرد كه مهم ترين آن, دو مورد زير بود:

1) حذف شرط اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان؛

2) قيد سوگند به « كتاب آسماني » در مراسم تحليف, به جاي سوگند به « قرآن كريم ».

تصويب لايحه ي مزبور در 16 مهرماه 1341 در هيئت دولت (5), اعتراض بزرگان مذهبي را در پي داشت. در رأس آنها امام خميني (ره) قرار داشتند كه حملات و انتقادات خود را- به طور مستقيم- متوجه دولت و دربار نمودند. نهضت روحانيون با رهبري مراجع بويژه آيت الله خميني در اين مرحله پيروز شد و لايحه ي مزبور ناكام ماند؛ اين در حالي بود كه رژيم, پيروزي را در عرصه ي بزرگ تري برنامه ريزي كرد. شاه در 19 دي ماه 1341, در يك همايش نمايشي, اصول ششگانه ي « انقلاب سفيد » را اعلام نمود و به صراحت اظهار داشت كه تصميم دارد آن را به آراي عمومي و رفراندوم بگذارد. محور اصلي, اين اصول همان رهنمودهايي بود كه عناصر دولت كندي در آمريكا طراحي كرده بودند.

 

آغاز نهضت امام خميني (ره)

 

مخالفت يكپارچه روحانيون و در رأس آنها مراجع قم, به خصوص امام خميني (ره), بدان جا منتهي گشت كه به توصيه ي امام, عيد نوروز سال 1342 « به دليل مصايب وارده بر اسلام », « عزاي عمومي » اعلام شد.

خشم رژيم از اين مقابله, در روز دوم فروردين 1342, مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) آشكار گرديد؛ كماندوهاي ساواك و چماق به دست هاي اجير شده, به مراسم عزاداري اي كه به دعوت آيت الله گلپايگاني در مدرسه ي فيضيه برگزا شده بود, حمله كردند؛ حجره ها را درهم كوبيدند, طلاب را مورد ضرب و شتم قرار دادند و – بنابه شايعات- چند كشته و مجروح به جاي گذاشتند. نخست وزير هم اين حادثه را نزاع ميان روحانيون مخالف اصلاحات ارضي و كشاورزان مدافع آنكه براي زيارت به قم رفته بودند (!) جلوه داد. (6)

اعلاميه ي تكان دهنده ي امام خميني (ره)- كه به اعلاميه ي شاه دوستي يعني غارتگري » معروف شد- شديدترين و حادترين مخالفت يك روحاني با رژيم پهلوي و شخص شاه بود كه تا آن زمان ابراز شده بود.

امام در اين اعلاميه, به نام ملت ايران, اسدالله علم نخست وزير شاه را « استيضاح » كرد و فتوا داد كه در آن شرايط, « تقيه » حرام است.(7)

دستگيري هاي مستمر روحانيون و مبارزان ديگر, به سربازي فرستادن طلاب, دعوت آيت الله حكيم از علماي ايران براي هجرت به عتبات عاليات و رد اين دعوت و به مصلحت ندانستن آن توسط علماي ايران و... از حوادثي است كه مي توان آنها را مقدمه ي حماسه ي خرداد 1342 برشمرد.(8)

در آستانه ي محرم 1383, مصادف با خرداد 1342, ساواك به اقدام بي سابقه اي دست زد كه واكنشي تند را از سوي امام خميني (ره) در پي داشت, ساواك از وعاظ التزام گرفت كه از سه موضوع سخن نگويد؛ به عبارت ديگر, سه خط قرمز براي آنها ترسيم كرد:

1) تعرض به شخص اول مملكت؛

2) حمله به اسرائيل؛

3) اينكه اسلام در خطر است.

در عصر عاشورا ( 13 خرداد 1342 ) امام در فيضيه, نطق حماسي- تاريخي خود را ايرد نمودند. (9) عمده ترين فرازهاي فرموده هاي ايشان در اين سخنراني عبارت بود از مقايسه هاي حكومت پهلوي با دودمان بني اميه و يزيد, پاسخ به اهانت هاي شاه عليه روحانيت و تحذير او از سرنوشتي همانند پدرش ( رضاشاه ), هشدار به شاه و رژيم او نسبت به همسويي با اسرائيل وعوامل صهيونيسم و بهائيت و تهديد به اخراج شاه از كشور توسط ملت, در صورت ادامه ي مخالفت هاي رژيم با اسلام. (10)

خطاب امام به شاه با عناويني چون « آقاي شاه », « بي چاره », « بدبخت », « تو» و مانند آن, بي سابقه بود. اين اقدام شجاعانه موجب شد « تابو » ي تقدس سلطنت- كه قانون اساسي آن را « موهبتي الهي » شمرده بود- شكسته شود و رژيم را به حركتي واداشت كه زمينه ساز انقلاب اسلامي بود. رژيم شاه در نيمه شب پانزدهم خرداد 1342 امام را دستگير كرده, به زندان پادگان عشرت آباد تهران منتقل نمود. به طور همزمان, آيت الله قمي در مشهد و آيت الله محلاتي در شيراز نيز دستگير شده, به تهران اعزام گشتند.

خبر دستگيري امام خميني (ره) و ديگر علما, شهرهاي مذهبي ايران را آشفته ساخت. موج اعتراضات و تظاهرت مردم در قم, شيراز, تبريز, مشهد و در رأس همه ي شهرها, تهران, رژيم را به راس انداخت. در اين تظاهرات همه جا به خون كشيده شد؛ به خصوص كشتار در تهران بي سابقه بود. آنچه برجاي ماند, فاجعه اي بود كه تاريخ ايران را به گونه اي ديگر رقم زد. جمع انبوهي از مردم در قم مجروح و شهيد شدند و شهرهاي ديگر هم شهيد و مجروح داشتند. در تظاهرات شيراز و مشهد كه در روزهاي 16 و 17 خرداد به دنبال انتشار اخبار قم و تهران به وقوع پيوست نيز چندين تن شهيد شدند. با اين همه, آنچه در تهران گذشت, حكايت ديگري بود. (11) اوج تظاهرات مردم  شقاوت مأموران در اين شهر, در حوالي بازار و ميدان ارگ ( 15 خرداد فعلي ) بروز كرد. نيروهاي شهرباني و ارتش, مأمور سركوب مردم بودند؛ مردم نيز با شعارهاي « يا مرگ يا خميني », « خميني خدا نگه دار تو- بميرد, بميرد دشمن خون خوار تو », « مرگ بر اين حكومت يزيدي » و شعارهاي انقلابي ديگر, با دست خالي, رودرروي مأموران رژيم قرار مي گرفتند و به شهادت مي رسيدند. از تكان دهنده ترين حوادث 15 خرداد در تهران, كشتار كفن پوشان ورامين در يكي از گلوگاه هاي ورودي تهران به دست مأموران ژاندارمري شاه بود.

تحليل ها, خاطرات و اسنادي كه بعدها انتشار يافت, نشان مي داد كه رژيم شاه- در همان روز- چندان اميدي به بقاي خود نداشت. به عبارت ديگر, اگر مردم از نيروي عظيم خويش باخبر بودند و قيام برضد شاه به يك سازماندهي و تشكيلات سياسي قوي مستظهر و متصل بود, قطعاً اين حماسه با پيروزي مردم و سقوط شاه به پايان مي رسيد؛‌ اما در هر حال چنين نشد. درواقع, هم مردم و هم رژيم و ناظران خارجي, از كم و كيف اين حماسه بي خبر بودند. به گفته ي ناظران سياسي, عمق و گستردگي قيام, به خصوص از صبح دم 15 خرداد تا حوالي ظهر, هم شاه و هم سفارتخانه هاي آمريكا و انگليس را به اين باور رسانده بود كه اين تظاهرات و قيام, حركتي سازمان يافته و منظم به منظور براندازي رژيم است. (12) در حوالي عصر, زماني كه قيام خودجوش مردم فروكش شد و به كنترل درآمد, شاه و اطرافيانش دريافتند كه موضوع چنان نبوده كه پنداشته اند.

با وجود چنين حادثه ايم به رغم اقتداري كه رژيم به نمايش گذاشته بود, ناچار شد امام خميني (ره) و دو مرجع زنداني ديگر را آزاد كند؛ ولي به صورت كنترل شده و با اقامتي سه ماهه در خانه اي زيرنظر مأموران ساواك. اين اقدام, نتيجه ي مهاجرت دسته جمعي روحانيون سرشناس ايران به تهران و تفهيم اين نكته توسط آنان به رژيم بود كه مرجع تقليدي مثل آيت الله خميني (ره) را نمي توان به سهولت دربند كرد يا- خداي نخواسته- از بين برد. امام پس از چند ماه به قم بازگردانده شدند و مبارزه را ادامه دادند.

حدود يك سال پس از حماسه ي 15 خرداد, دولت جديد شاه با صدرات حسنعلي منصور لايحه اي را به مجلس يرد كه برگ ديگري از اوراق تاريخ مبارزات اين ملت را رقم زد. اين لايحه كه به « احياي كاپيتولاسيون » شهرت يافت, در يك جلسه ي فوق العاده در مجلس سنا ( 3 مرداد 1342 ) به تصويب رسيد و در فرصت به دست آمده اي كه منصور هم به دنبال آن بود, در مجلس شوراي ملي نيز با 74 رأي موافق در برابر 61 رأي مخالف, در 21 مهر 1343 به تصويب رسيد. اين لايحه كه به مستشاران نظامي آمريكا, همچون ديپلمات ها, مصونيت قضايي و مدني و اداري مي بخشيد, حتي به تعبير نمايندگان مخالف مجلس فرمايشي شاه نيز مظهر نقض حاكميت ملي, اسارت كشور و تسلط بيگانگان بر سرنوشت سياسي ايران شمرده شد. مطبوعات و محافل خبري و سياسي, به دليل حساسيت مصوبه ي مزبور, از انتشار آن منع شدند و سانسور شديدي در اين خصوص اعمال گرديد. بنابه اطلاعات موثقي كه خود امام نيز اشاره ي ضعيفي به آن نموده اند, يكي از نمايندگان مخالف كاپيتولاسيون, نسخهاي از متن قراردادي را كه پس از تصويب لايحه بين ايران و آمريكا به امضا رسيده بود, به گونه اي به امام خميني (ره) رساند. آگاهي امام بر آنچه گذشته بود, موجب شد تا نطق تاريخي خود را در چهارم آبان ماه 1343 ايراد كنند. بخشي از فرازهاي عمده ي اين سخنراني تاريخي بدين قرار بود:

- تأكيد بر اينكه رژيم و دولت, ايران و استقلال آن را فروختند و عظمت ايران را به باد دادند؛

- شرح و بيان مصداق درباره ي مصونيت ناشي از كاپيتولاسيون, ( مانند اين تعبير: « ملت ايران را از سگ هاي آمريكايي پست تر كردند. اگر چنانچه كسي آمريكايي را زير بگيرد, بازخواست مي شود »؛

- غيرقانوني و فاقد اعتبار اعلام كردن مجلسي كه به چنين ننگي تن داده بود؛

- تأكيد بر اينكه اگر نفوذ روحانيون باشد, نمي گذارند چنين فجايعي رخ دهد؛

- اعلام اين نكته به دولت آمريكا كه منفورترين دولت نزد ملت ايران است؛

- نسبت دادن تمام گرفتاري هاي ملت به آمريكا و اسرائيل؛

- اعلام خطر به همه ي اقشار ملت بخصوص علما و روحانيون شهرهاي مختلف؛

- اعلام اين نكته كه سكوت در برابر چنين مصايبي, از گناهان كبيره است. (13)

علاوه براين سخنراني, امام اعلاميه اي را نيز در اين خصوص خطاب به ملت ايران صادر كردند. در اين اعلاميه, تصويب لايحه ي كاپيتولاسيون, به مثابه ي امضاي سند بردگي ملت ايران و مخالف اسلام و قرآن عنوان شده بود. هم چنين در آن, همه ي اقشار و آحاد ملت ايران, به مخالفت عليه كاپيتولاسيون دعوت شده بودند. (14)

به دنبال اين سخنراني, در نخستين دقايق بامداد 13 آبان 1343, عده اي كماندو و چترباز همراه با مأموران ساواك خانه ي امام خميني (ره) در قم را محاصره كرده, وارد منزل شدند؛ امام را در اتومبيلي نشانده, به سرعت به سمت تهران حركت دادند و مستقيماً به فردوگاه مهرآباد بردند. اطلاعيه ي ساواك, تبعيد امام ( به تركيه ) حكايت داشت:

« طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافي, چون رويه ي آقاي خميني و تحريكات مشاراليه برعليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد, لذا از تاريخ 13 آبن ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد ».(15)

اين حركت كه همزمان, دستگيري مرحوم سيدمصطفي خميني را نيز در پي داشت, با وجود اعتراضات پراكنده اي كه صورت گرفت, پاياني بر يك آغاز بود. در اين مرحله, فصلي از مبارزات سياسي- مذهبي ملت ايران به پايان رسيد. فرزند امام نيز پس از قريب دو ماه حبس و تنها چند روز پس از آزادي از زندان و ورود به قم, دوباره دستگير و به تركيه تبعيد شد. تبعيد امام و فرزند وي به تركيه, پس از يكسال, به تبعيد و اقامت چهارده ساله ي ايشان در عراق ( نجف اشرف ) تبديل شد.

نهضت امام و تأثير قيام 15 خرداد كه خودجوش و ناگهاني بود, تاريخ سياسي معاصر ايران را به گونه اي ديگر رقم زد. اين قيام نقطه ي عطفي در تاريخ معاصر ايران بود كه جنبش سياسي و انقلابي را به جنبش سياسي- مذهبي مبدل ساخت و اين واقعيت را آشكار ساخت كه از آن پس, مبارزه با رژيم در چارچوب قانون امكان نخواهد داشت.

 

منابع:

 

1- كندي در 1960 به رياست جمهوري آمريكا رسيد؛ ولي پيش از پايان يافتن دوره ي رياست جمهوري اش، در 22 نوامبر 1963 در شهر دالاس ( مركز ايالت تگزاس ) به قتل رسيد. حضور آمريكا در جنگ ويتنام از دوره ي كندي آغاز شد. وي و مشاورانش دكتريني به عنوان « اتحاد براي پيشرفت » طراحي كردند كه اساس آن بر انجام اصلاحاتي جزئي در كشورهاي جهان سوم مبتني بود؛ تا بهانه ها و شعارهاي كمونست ها، ديگر كاربرد نداشته باشد و حكومت هاي متحد آمريكا گرفتار انقلاب و شورش نگردند. براي اطلاع بيشتر در اين زمينه ر. ك. عبدالرضا، هوشنگ مهدوي، انقلاب ايران به روایت بي. بي. سي، طرح نو، تهران1372، صص 97- 118.

2- در آغاز پاگرفتن نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران، چند تن از سران احزاب و گروه هايي كه در اين باره اتفاق نظر داشتند، حول دكتر مصدق جمع شدند و « جبهه ملي ايران » را پديد آوردند. « حزب ايران » كه مشي و شيوه اي ليبرال و ملي گرا داشت و اغلب اعضاي برجسته ي آن، صاحب مقامات دولتي بودند، جريان غالب و مسلط جبهه ملي بود. برخي از اعضاي معروف آن عبارت بودند از: اللهيار صالح، كريم سنجابي، كاظم حسيبي، شاهپور بختيار و... براي آگاهي بيشتر ر. ك: محسن مدير شانه چي، احزاب سياسي ايران- با مطالعه موردي نيروي سوم و جامعه سوسياليست ها، رسا، تهران1375، صص 57-59.

3- باقر عاقلي، روزشمار تاريخ ايران، از مشروطه تا انقلاب اسلامي ( دو جلد )، نشر گفتار، چاپ دوم، تهران1372، ج2، صص 121- 124. براي آگاهي بيشتر ر. ك: سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني (ره)، ج1، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ يازدهم، قم1361، صص 98- 102.

4- علي اكبر اميني و ديگران: تحولات سياسي- اجتماعي ايران ( 57-1320 )، به اهتمام دكتر مجتبي مقصودي، روزنه، تهران 1380، ص 357.

5- مجلسين, به دليل انحلال, دوران فترت را مي گذراندند؛ از اين رو مصوبه هاي هيئت دولت شكل قانوني پيدا مي كرد. ر.ك: عبدالرضا هوشنگ مهدوي, پيشين, ص 97.

6- حميد روحاني, پيشين, ج 1, ص 351.

7- روح الله خميني, صحيفه ي نور, ج 1, سازمان مدارك فرهنگي اسلامي, چاپ اول, تهران 1361, صص 65-77.

8- علي دواني, نهضت روحانيون ايران, ج 3 و 4, بنياد فرهنگي امام رضا, چاپ دوم, تهران 1358, ص 287.

9- نجاتي غلامرضا, تاريخ سياسي بيست و پنچ ساله ي ايران, ج 1, مؤسسه ي خدمات فرهنگي رسا, چاپ اول, تهران 1371, ص 228.

10- صحيفه نور, پيشين, صص 91 و 95.

11- جلال الدين مدني, تاريخ سياسي معاصر ايران, ج 2, دفتر انتشارات اسلامي, چاپ اول, قم 1361, صص 55-56.

12- حسين فردوست, ظهور و سقوط سلطنت پهلوي, ج 1, مؤسسه ي اطلاعات,‌چاپ پنجم, تهران 1371, ص 514.

13- صحيفه نور, پيشين, صص 139-145.

14- علي اكبر اميني و ديگران, پيشين, ص 379.

15- همان, نيز باقر عاقلي, پيشين, ص 180.

+ نوشته شده در  ساعت 7  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

اشک سیاه تاریخ

 

تاریخ معاصر ایران با مداخله گری استعمار عجین شده است. تحمل جنگ های متعدد و قراردادهای یکطرفه و ننگ آور، دخالت در امور کشور ، انجام کودتاهای ضد ملی، جلوگیری از پیشرفت و توصعه ایران در تمام زمینه ها. در مقابل تمامی فعالیت های شوم استکبار ملتی متدین با پیروی از اسلام  و طبعیت از روحانیون بزرگ که نهایت منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد اما انفلابی مدتها قبل به وقوع پیوسته بود که منجر به کوتاهی دست استعمارگران از ایران شده بود.


   شاید اصلی ترین هدفی که استعمارگران غربی را به ایران می کشاند وجود ماده سیاه رنگی بنام نفت بود که مردم و دول آن را طلای سیاه ولی برای ما بلای سیاه بود که برای بدست آوردن این مایع ارزشمند سالها دست استعمارگران به سوی ما دراز بود و تا حال ادامه دارد. خیلی سعی کردم تا برای این مطلبم عنوان خوبی تهیه کنم اما وقتی در این کار مطالعه می کنم بهترین عنوانی که به ذهنم می رسد عنوان اشک سیاه تاریخ است مایعی که سالها با آن کشور انگلیس سرمایه جمع کرد و حتی بنا به گفته خود انگلیسی ها این نفت ایران بود که موجبات پیروزی آنها در جنگ جهانی اول را پدید آورد. و یکی از عوامل مهم در اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بود. موقیعت استراتژیک ایران با این ماده حیاتی و حاکمان بی لیاقت وقف چراغ سبزی برای استعمارگران بود. سالها از این تاراج گذشت تا اینکه مردم بر اهمیت این ماده پی بردند و با هم متهد شدند تا نفت را ملی کنند. من ملی شدن صنعت نفت را انقلاب نه به اندازه انقلاب اسلامی مهم ولی ارزشش را کمتر نمی توانم بشمارم.

  نفتی که اگر روزی لب به سخن وا کند ناگفته های زیادی را به زبان خواهد آورد ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 6  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

یک قرن پیــــش:

ایران در اتش استبداد میسوخت........!!!

به امید اینکــه...فریاد رسی می اید...::

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 6  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

رضا خان که بود؟

در اسفند سال 1256 (1295ق) همزمان با سفر دوم ناصرالدين شاه قاجار به اروپا و زمزمه تشكيل قزاقخانه توسط روسها در ايران، در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه مازندران كودكي به دنيا آمد كه رضا نام گرفت (بعدها انقراض سلسله قاجاريه و تأسيس حكومت پهلوي به دست وي به وقوع پيوست).

     نام پدر رضا، عباسعلي (سرهنگ فوج سوادكوه) و مادرش زهرا (نوش آ‌فرين) از مهاجرين قفقاز مي‌باشد. نوش‌آفرين همزمان با تولد رضا، همسرخود را كه در مأموريت تهران بود از دست داد. مرگ عباسعلي و ناسازگاري اعضاي خانواده همسرش كه تولد اين فرزند را بد يًُمن مي‌دانستند موجب شد به همراه كودك نوزاد خود از آلاشت به تهران نزد برادر و ديگر اقوام خود مهاجرت نمايد. در بين راه در منطقه سرگدوك فيروزكوه به خيال اينكه فرزند نوزاد وي بر اثر سرما و برف شديد فوت نموده است به كاروانسرادار محل تحويل مي‌دهد تا پس از فروكش كردن برف او را دفن كند. كودك پس از مدتي مداوا به وسيله يك كاروان ديگر به مادرش برگردانده مي‌شود. در نهايت رضا به همراه مادر به تهران بازمي‌گردد و در محله سنگلج در كمال فقر و تهيدستي زندگي مي‌كند و بزرگ مي‌شود و به يك نوجوان شرور و سركش تبديل مي‌گردد. براي تهيه نان و گردش زندگي به كارهاي مختلف از جمله شاگردي مغازه آهنگري و كارگري در اصطبل خانه سفارت انگليس گمارده مي‌شود و سرانجام در سن 12 سالگي توسط ابوالحسن خان سرتيپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادكوه (از ابوالجمعي علي‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم) شده و با درجه تابيني (سربازي) شروع به خدمت مي‌كند. در سال 1313ق پس از قتل ناصرالدين شاه قاجار فوج سوادكوه براي حفاظت از سفارتخانه و مراكز دولتي به تهران فراخوانده مي‌شود.

 وي در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد نموده و در سال 1318ق، به سرگروهباني محافظين بانك استقراضي روسيه در مشهد و پس از چندي به وكيل‌باشي گروهان شصت تير منصوب مي‌گردد. نام رضا شصت تير با وجود درجه گروهباني در قزاقخانه و در محافل تهران مخصوصاً بين لوطيها معروف مي‌گردد.

        

 نايب رضاخان پهلوي و عده‌اي از فرماندهان ارشد قزاقخانه

1. مير پنج حسن خان 2. ميرپنج محمدخان (بعدها مطبوعي) 3. ميرپنج اسكندرخان ارمني 4. نايب رضاخان

+ نوشته شده در  ساعت 6  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

همسران رضا شاه

همسران رضا شاه (موضوع جالبی بود):

 در مورد ازدواج رضاخان نظرات مختلفي وجود دارد.  اولين ازدواج وي با دختردايي خود مريم (صفيه، تاجماه) بود كه رضاخان 9 سال با اين زن زندگي كرد تا اينكه مريم هنگام نخستين زايمان خود درگذشت و از او دختري به نام همدم (فاطمه) كه بعد به همدم‌السلطنه ملقب گرديد، باقي ماند.(تا اینجا اطلاعات سایت ها شبیه به هم است )

 تاج‌الملوك پهلوي (دومين همسر رضاخان) در مورد اولين ازدواج همسرش (رضاخان) در كتاب خاطرات ملكه مادر مي‌گويد: ” البته اين موضوع را سالها نمي‌دانستم، تا بعد از شاه شدن رضا. او آن را از من پنهان كرده بود. حالا تاريخش را به خاطر ندارم. ولي يادم هست كه يك روز دختري را همراه خودش به كاخ شهر آورد و گفت: ” اين دخترم است. بعد برايم مشروحاً تعريف كرد كه موقع خدمت در آترياد همدان با يك زن همداني به نام صفيه ازدواج موقت كرده و اين دختر حاصل آن ازدواج است. من اين زن (صفيه) را هرگز نديدم.“ بعدها همدم‌السلطنه تنها فرزند اولين همسر رضاخان به ازدواج هادي (حديكجان) آتاباي (فرزند پدرخوانده رضاخان) درآمد و اين وصلت عاملي براي حضور مداوم خانواده آتاباي در دربار پهلوي شد.

      همسر دوم رضاخان تاج‌الملوك فرزند ” ميرپنج تيمورخان آيرملو“ افسر مهاجر قفقاز بود كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه به ايران آمده بودند. رضاخان هنگام ازدواج با تاج‌الملوك در سال 1294 شمسي درجه ياوري (سرگردي) داشت بدين ترتيب تاج الملوک آيرملو در 15 رجب 1294 ش در سن 24 سالگي يا به قولي 18 سالگي به عقد رضا خان در آمد.
و از او داراي چهار فرزند به نامهاي شمس (1296ش)، محمدرضا و اشرف (1298ش) و عليرضا (1301ش) شد. تاج‌الملوك پس از فوت رضاشاه با غلامحسين صاحب ديواني ازدواج كرد.

      صاحب ديواني در واقع هم سن و سال پسر تاج‌الملوك بود و عضو يكي از شاخه‌هاي خانواده متنفذ قوام‌الملك شيرازي در استان فارس به شمار مي‌آمد. غلامحسين خان صاحب ديواني پس از اين وصلت مدارج ترقي را طي نمود و خيلي زود به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب گرديد.

       تاج‌الملوك پس از وقايع شهريور سال 1320 به منظور كسب قدرت بيشتر گاه و بيگاه در سياست دخالت مي‌كرد و از هيچ نقشي براي مطرح كردن عليرضا كوچكترين فرزند خود در برابر محمدرضا پهلوي فروگذار نمي‌كرد. ” ارنست آر. اوني“ عضو مؤثر سازمان سيا كه در سال 1976 ميلادي گزارشي پيرامون ” نخبگان و توزيع قدرت در ايران“ تهيه كرده است، مي‌نويسد: ” تاج‌الملوك زماني درصدد اجراي توطئه‌اي عليه محمدرضا بوده تا فرزند ديگرش عليرضا را به جاي وي بر تخت سلطنت بنشاند.“ (عليرضا پهلوي تنها برادر تني محمدرضا شاه بود كه در سال 1333 شمسي در يك سانحه مشكوك هوايي كشته شد).

همزمان با پيشرفتهاي سياسي و نظامي رضاخان (سردارسپه)، ازدواج وسيله اي براي پيمودن پله هاي ترقي گشت و فرد گمنامي که خود را در يک قدمي صدارت و پادشاهي مي ديد از طريق انتصاب با خاندان هاي اصيل، خواهان ايجاد وجهه اي نيک در بين مردم شد. به همين دليل ترفند ازدواج هاي سياسي به کار گرفته شد و رضاخان که در آن هنگام وزير جنگ بود در صدد ازدواج مجدد برآمد. کليه خاندان هاي محترم قاجاري مورد بررسي قرار گرفتند تا اينکه در نهايت قمر الملوک ( توران) نوه مهدي قلي خان مجد الدوله از شاهزادگان قاجاري انتخاب گشت.این واقعه در سال ۱۳۰۰ بوده است اين بار همسر سوم وي ملكه توران (قمرالملوك) دختر عيسي خان مجدالسلطنه اميرسليماني و نوه مهديقلي خان مجدالدوله از رجال دربار قاجار بود.

هنگامي که تاج الملوک از اين اقدام خودسرانه شوهرش مطلع گشت، در انتظار فرزند چهارم خود بود. وي به محض اطلاع از ازدواج مجدد رضاخان به مخالفت شديدي دست زد و کار را به توهين لفظي و حضوري کشاند و توران را که زني زيبا و در روزگار خود از جمله زنان تحصيل کرده به حساب مي آمد سخت در فشار قرار داد. توطئه ها و دسيسه چيني هاي تاج الملوک از يک سو، بد خلقي و بد اخلاقي رضاخان از سويي ديگر، توران دختر جوان اشرافي را که به اجبار تن به اين ازدواج داده بود عاصي نمود و به تدريج روابط زن و شوهر را تيره نمود. روزي رضاخان وارد خانه شد و به توران تکليف کرد که چکمه هاي او را از پايش در آورد. توران که چنين انتظاري نداشت، با تندي گفت: من در منزل پدرم هم چنين کاري نکرده ام! رضاخان هم با تندي مي گويد پس برو منزل پدرت! توران هم همان ساعت با اجاره درشکه اي گريه کنان به منزل پدرش رفت و تمام مدت بارداري را در منزل پدرش بسرآورد. رضاخان هرگز به دنبال توران نرفت و تا پايان سلطنت و اعزام به موريس راضي به ديدار او نشد. تنها لطف رضاشاه در مورد توران، اجازه نگهداري از فرزند (شاهپور ) بود. لطفي که هر آن قابل فسخ بود. قابل توجه آنکه رضاشاه هرگز توران را طلاق نگفت و همچنان توران در حباله نکاح او بود ولي روابطي با هم نداشتند. توران پس از جدايي از رضاشاه يعني طي 21 سال در ميان ديوارهاي قصر سلطنتي و در ميان آزار و اذيت هاي فراوان همسران ديگر شاه ( تاج الملوک و عصمت) محبوس ماند تا اينکه پس از وفات رضاشاه و اتمام عده وفات از انزوا به در آمد و مجددا ازدواج نمود

در مورد ملکه توران اطلاعات ضد و نقیض است بعضی منابع مثل"زنان ذی نفوذ در خاندان پهلوي نوشته نيلوفر کسري نوشته اند که رضا شاه هرگز ملکه توران را طلاق نداد اما در بعضی سایت ها و کتابها مثل "زندگی پرماجرای رضا شاه "نوشته اسکندر دلدم عکس این گفته شده !!!!!!!!!!!

تاج‌الملوك همسر دوم رضاخان و مادر محمدرضا در كتاب خاطرات ملكه مادر در مورد ملكه توران مي‌گويد: ” هيچ زني چشم ديدن هوو را ندارد. بنابر اين بنده را متهم به حسادت و اين جور حرفها نكنيد. من هم مثل همه زنها از هوو خوشم نمي‌آيد. اما راه ديگري نداشتم و ناگزير بودم به خاطر رضايت شوهرم كوتاه بيايم و شرايط را تحمل كنم. اين دختر (توران) دماغي بسيار پرنخوت و سر پر بادي داشت. با آنكه در كمال خوشحالي و رضايت تن به ازدواج داده بود، پس از ازدواج و تولد غلامرضا (1302ش) بناي ناسازگاري را گذاشت و هنرش اين بود كه رضا را تحت تسلط خود درآورده و او را وادار كند تا مرا از قصر بيرون بيندازد و خودش ملكه ايران شود. رضا نتوانست اين زن خودپسند را تحمل كند و پس از تولد غلامرضا او را طلاق داد و فرستاد دنبال كارش.“ ملكه توران كه هنگام طلاق كمتر از بيست سال داشت(قابل توجه) از آن دوران چنين ياد مي‌كند: ” تمام دوران اقتدارش (رضاخان) براي من بيچارگي و نشستن و ديدن و ساختن با ناملايمات بود.“

     ملكه توران پس از طلاق از رضاخان در سال 1302 شمسي، تا سال 1322 ازدواج نكرد. سپس با بازرگان ثروتمندي به نام ذبيح‌الله ملكپور وصلت نمود و تا هنگام مرگ رضاشاه به همراه تنها فرزندش غلامرضا پهلوي در يكي از عمارتهاي دربار زندگي مي‌كرد.

     قدرت نمايي تاج الملوک در برابر رضاخان و شکست ازدواج دوم او با توران امري نبود که شخصيت قلدرمابانه رضاخان را وادار به تسليم نمايد. بدين گونه رضاخان تنها شش ماه بعد از ترك توران به دليل کسب اعتبار بيشتر در جامعه، دختر يکي ديگر از خاندان هاي قاجاري را انتخاب نمود و به عقد خويش در آورد. براي اين منظور از طريق اميرلشكر خدايارخان خداياري با همسر چهارم خود عصمت‌الملوك دولتشاهي دختر غلامعلي ميرزا مجلل‌الدوله دولتشاهي كه بعدها از سوي رضاخان به سمت رياست تشريفات داخلي دربار پهلوي منصوب شد، آشنا گرديد و پس از چندي وي را به عقد خود درآورد. عصمت‌الملوك از سال 1302 كه وارد دربار شد تا تاجگذاري رضاخان در سال 1305، سه فرزند به نامهاي عبدالرضا (1303ش)، احمدرضا (1304ش) و محمودرضا (1305ش) و سالهاي بعد دو فرزند ديگر با نامهاي فاطمه (1307ش) و حميدرضا (1314ش) به دنيا آورد.عصمت الملوک، آخرين و محبوب ترين همسر رضاشاه بود. سادگي و حرف شنوي او باعث شد که اين محبوبيت همچنان تا آخر عمر رضاشاه حفظ شود. اين توجه ويژه شاه نسبت به او حسد تاج الملوک را برمي انگيخت و درگيري هايي را پديد آورد.

     عصمت‌الملوك دولتشاهي به هنگام تبعيد رضاشاه، همراه وي به جزيره موريس رفت و پس از چند ماه به تهران بازگشت. وي از ابتدا وارد سياست نشد. اما از نفوذ خود در به كار گماردن اقوام خويش در پستهاي پر درآمد استفاده شاياني كرد. پس از مرگ رضاخان در ويلاي شخصي خود در شميران اقامت كرد. پس از انقلاب اسلامي در تهران ماند و در سال 1374 شمسي در سن 90 سالگي درگذشت.

 

           رضــــا خان...به همراه اهل و عیال(ها)...!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت 6  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

کودتای 1299(کودتای سیاه )و رضا میرپنج!

 

هدف از كودتاي 1299 برندازي احمدشاه نبود بلکه  همانطور که در کتاب تاریخ معاصر (سوم تجربی)نوشته از قبل انگلیس ها دنبال فرصت بودند تا کاملا حکومت را تغییر بدهند و به جای قاجار پهلوی را به حکومت برسانند

 ژنرال آيرون سايد (کتاب خاطرات سری آیرون ساید )به رضاخان تأكيد مي‌كند كه : « اقدام قهرآميزي براي سرنگون كردن شاه خودكامه صورت ندهد و به ديگران هم اجازه و امكان چنان اقدامي را ندهد ... [رضاخان] به من قول داد كه به خواسته‌هاي من عمل كند.»

عمده‌ترين هدف كودتا عاري كردن احمدشاه از قدرت نظامي قزاق بود. براي عملي شدن اين مقصود ضروري بود كه ابتدا كلنل استاروسلسكي فرمانده نيروهاي قزاق خلع يد شود. ژنرال آيرونسايد ماجراي به دام انداختن كلنل استاروسلسكي را چنين شرح مي‌دهد :

         ... او [كلنل استاروسلسكي] به محض اينكه ديد افرادش از دومين تنگه به سلامت عبور كرده‌اند براي عزيمت به قزوين و تهران با اتومبيل خود به راه افتاد. در اداره پست قزوين توقف كرد و طي تلگرافي به شاه اطلاع داد كه با اتومبيل به زودي به تهران خواهد آمد. بعد در تلگرام مفصل ديگري به افرادش دستور داد در شمال قزوين اردو بزنند. مأموران شنود ما تلگراف او به شاه را مخابره نكردند و در تلگراف دوم هم دست بردند و مقصد افراد قزاق را آق بابا ذكر نمودند... استاروسلسكي در اين ضمن به تهران وارد شد، به حضور شاه رسيد. در آنجا به او گفته شد كه از پست خود بركنار شده و تمامي افسران و نفرات بايد از بريگاد قزاق جدا شده عازم بغداد گردند. او بعد از شنيدن اخراجش به فوريت خود را به نزديكترين شعبه تلگراف رسانيده و طي تلگرافي از قزاقان مي‌خواهد در آنجا جمع شوند. اين دهكده در نيمه راه قزوين به تهران و در شمال جاده اصلي واقع است. بنا بود در آنجا با فوج قزاق ديدار كند و دستورات بعدي را ابلاغ نمايد. مأموران شنود، طبق معمول در اين تلگراف هم دست بردند و در تلگراف ساختگي به افسران روسي و افسران جزء دستور داده شد در ساختمان حكومتي قزوين به ديدار استاروسلسكي بروند و افراد قزاق در اردوگاه آق بابا بمانند. در نتيجه وقتي استاروسلسكي به آنجا رسيد يك خودرو زره‌ پوش ما، در انتظار او بود تا او را سوار كند و نزد ساير افسران روسي كه در بازداشت ما به سر مي‌بردند ببرد.

 

  ژنرال آيرونسايد  به منظورعملي كردن كودتا رضاخان را شناسايي كرده بود. هنوز مدت زمان زيادي از انتصاب سردار همايون نگذشته بود كه سرهنگ اسمايس به توصيه ژنرال آيرونسايد وي را به مرخصي روانه مي‌دارد تا در غياب او رضاخان به تحكيم موقعيت خود بپردازد و فرماندهي نيروي قزاق را برعهده بگيرد.

         " با رضاخان گفت وگويي داشتم ــ 12 فوريه 1921 ــ و او را به فرماندهي مطلق قزاقهاي ايراني گماردم. او قويترين فردي است كه تاكنون ديده‌ام. به او گفتم كه به تدريج از تحت كنتزل من خارج شود و بايد همراه سرهنگ اسمايس مقدمات رويارويي با شورشيان رشت را پس از خروج ستون از منجيل فراهم كند. در حضور اسمايس گفت و شنودي طولاني با رضا داشتم. "- همان کتاب خاطرات سری ...

 

       با قرار گرفتن رضاخان در رأس نيروي نظامي، اهرم اجرايي كودتا شكل مي‌گيرد. اما اين جريان بدون حمايت عناصر داخلي و نيروهاي سياسي ميسر نمي‌شد. سيد ضياءالدين طباطبايي يكي از قسم‌خوردگان كودتا و تنها غيرنظامي اين جمع است كه در تحقق يافتن كودتا نقش شايان توجهي دارد :

         مي‌گويند پنج نفر براي انجام كودتا با يكديگر متحد شده و همقسم شده پشت قرآن را هم مهر كرده‌اند... اين پنج نفر عبارت بودند از : سيدضياءالدين، رضاخان ميرپنجه، ماژور مسعودخان، سرهنگ احمد آقاخان ــ اميراحمدي ــ و كلنل كاظم خان ــ‌سياح ــ سيد ضياءالدين هم هنگام طرح اعتبارنامه‌اش در مجلس دوره چهاردهم چنين بيان كرده است : دو روز پيش از كودتا من رفتم به شاه‌آباد. جلسه‌اي تشكيل شد در شاه‌آباد از بنده و آقاي رضاخان ميرپنج و از آقاي احمد آقاخان كه آن وقت سرهنگ بود و از آقاي ماژور مسعودخان و از آقاي كاظم خان. من آنها را ديدم؛ چه ديدم و چه صحبت كرديم و چه تصميم گرفتيم، از اسرار ماست؛ ولي يك خبري را به شما مي‌گويم و آن اين است كه ما پنج نفر قسم خورديم كه به ايران خدمت كنيم ...

      يحيي دولت‌آبادي، سيدضياءالدين مدير روزنامه رعد و رفقاي كميته‌اي او ــ كميته آهن و فولاد يا كميته زرگنده ــ را قوه ايراني سياسي براي اجراي كودتاي سيد ضياءالدين ــ رضاخان مي‌داند و محمودخان مديرالملك، مسعودخان سرهنگ، منوچهرخان طبيب و ميرزا كريم خان گيلاني را از اعضاي آن معرفي مي‌كند و معتقد است : « ... كميته زرگنده مركز سياست انگليس است در تهران در قسمتي كه بايد به دست ايرانيان انجام بگيرد.»

  

از نوشته های کتاب درسی و مطالعه چند بخش از کتاب ها و مطالب اینترنت مشخص است که کودتای سیاه را انگلیس ها حمایت کردند  و حتی یک بخشی از کتاب تاریخ بیست ساله ایران حسین مکی  نوشته سردار سپه در حضور مستوفي‌الممالك، ميرزاحسن مشيرالدوله، دكتر مصدق، تقي‌زاده،‌ علاء، و دو تن از وزراي دولت يعني مخبرالسلطنه و فروغي اظهار داشته : مثلاً خود مرا انگليسيها روي كار آوردند؛ ولي وقتي روي كار آمدم به وطنم خدمت كردم. همين مطلب را هم دكتر مصدق با كمي اختلاف بدين عبارت گفته است : ... به خاطر دارم كه سردار سپه نخست‌وزير، در منزل من با حضور مرحومان مشيرالدوله و مستوفي‌الممالك و حاج ميرزا يحيي دولت‌آبادي و آقايان مخبرالسلطنه و تقي‌زاده و علاء اظهار كرد مرا انگليسيها آوردند ولي ندانستند با چه كسي سروكار دارند.

 

اما بديهي است كودتا بدون مساعدت و حمايت نيروهاي داخلي و خاصه كميته زرگنده و اعضاي آن كه همواره با سفارت انگليس مرتبط بودند محقق نمي‌شد.

   

      كودتا  شكل گرفت و در يكي دو روز همه سرجنبانان را دستگير كرد و به فعاليت همه جرايد، بدون استثنا خاتمه داد

  بعد از پیروزی کودتا احمدشاه، محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرح‌آباد مي‌گريزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتي (نخست‌وزير) به سفارت انگليس پناهنده مي‌شود. سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي به نخست‌وزيري منصوب مي‌گردد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 5  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  | 

کرمانشاه در آغاز مشروطیت

 

شاید برای شما جالب باشه که بدونید  ابتدای مشروطه و مشروطیت از کجا بوده...

خب این شما و این هم ایتدای شروع مشروطیت:

                              مشروطه

                                   پیام دوشم از پیر می فروش آمد
                                   بنوش باده که یک ملتی بهوش آمد
                                         هزار پرده درید استبداد در ایران
                                             هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد

در آغاز سده بیستم هم‌زمان با حرکت مردم در تهران برای تأسیس عدالتخانه و برقراری مشروطیت در دیگر شهرها نیز فعالیت‌های زیادی از جانب طرفداران مشروطه انجام گرفت که با مخالفت طرفداران استبداد روبرو شد. این فعالیتها دامنه کشمکش‌ها راگسترش داد و اوضاع کشور را به سویی کشاند که این دو گروه در مقابل یکدیگر شروع به دسته‌بندی نمودند. این دسته بندی‌ها در کرمانشاه منتج به ...

       ...بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 5  توسط  ..::دانش اموز شاهــد کوثر نجف آباد::...  |